خرید بک لینک

گاهی هوای آینه پر زنگ میشود
وقتی که پای خنده گل لنگ میشود

نوروز را بهانه صحبت نموده ام
روزم بدون یار چه بی رنگ میشود

بیتاب چشمهای پر از مهربانیت
بیتو مدام بین خودم جنگ میشود

ماندم چگونه داد غزل پا به کوی دل
بینام دوست شعر وغزل سنگ میشود

حال زمان بدون نگاه تو خوب نیست
روی بهار سرد و پر آزنگ میشود

دیگر به جز صدای غمت هیچ نشنوم
این سر بدون شوق غزل منگ میشود

باید دوباره عهد ببندم برای صبح
تنها دلم برای شما تنگ میشود

***ف د***

برچسب: نویسنده: پارسا شریعتی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 21:57

به نام حضرت دوست

ماها جنسمون یه جوریه که هستیم. فقط هستیم. اینکه کسی بخوادمون یا نه فرقی نداره. آخخخخ وقتی خودمون با صدا و بی صدا کمک میخوایم کلا هیچکس نیست.

برچسب: نویسنده: پارسا شریعتی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 21:57

به نام حضرت دوست اندر حكايات يافتم كه شيخ ابو طاهر- حرمي رضي الله عنه - روزي بر خري نشسته بود و مريدي از آنِ وي، عنان خرِ وي گرفته بود، اندر بازار همي رفت؛ يكي آواز داد كه "اين پير زنديق آمد" آن مريد چون آن سخن بشنيد، از غيرتِ ارادتِ خود، قصد رجم آن مرد كرد و اهل بازار نيز جمله بشوريدند. شيخ گفت مر مريد را: اگر خاموش باشي من تو را چيزي آموزم كه از اين مِحَن باز رهي. مريد خاموش بود. چون به خانقاه خود باز رفتند، اين مريد را گفت: آن صندوق بيار. چون بياورد، درزه هايي بيرون گرفت و پيش افكند. گفت: نگاه كن از همه كسي به من نامه است كه فرستاده اند؛ يكي مخاطبه ي "شيخِ امام" كرده است و يكي "شيخ زكيّ" و يكي "شيخ زاهد" و يكي "شيخ الحرمين" ومانند اين و اين همه، القاب است نه اسم و من اين همه نيستم؛ هر كس بر حَسَب اعتقاد خود سخن گفته اند و مرا لقبي نهاده اند. اگر آن بيچاره نيز بر حسب عقيدت خود سخني گفت و مرا لقبي نهاد، اين همه خصومت چرا انگيختي؟ (کشف المحجوب) موضوعات مرتبط: ادبی ، شخصیبرچسبها: ادبی

برچسب: نویسنده: پارسا شریعتی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 21:57

به نام حضرت دوست بنای شکل گیری ات بنای درددل نبود. آن روزها هدفم درج اشعار و دست نوشته های مذهبی ام بود و درج چالشهایی که در کار فرهنگی با آن روبرو میشوم. آنروزها یک پاکت نامه خیلی بزرگ داشتم و هر موقع دلم میگرفت برگه برمیداشتم و خطاب به حضرت صاحب الامر درددل میکردم. یک روز هرچه گشتم دیگر آن پاکت را نیافتم. شاید برده باشمش در میان شلوغیهای خانه تکانی، به زیرزمین. نیست که شد، دیگرپاکتی نبود که رویش بنویسم "تنها پس از مرگم حق دارید بازش کنید..." کلیسایی بود آن پاکت! پر اعترافات و پر شر و شور بازیهایم. و پر از بغضهایی که با روی کاغذ آمدن حروف، میشکست. بعد از مدتی وقتی کاملا ناامید از پیدا کردنش شدم، دیدم وبلاگ همه شده یادداشتهای روزمره از خاطرات و روزمرگیهایشان و از تعریف و تمجید از خودشان. من هم بیخیال پاکت شدم و برای اینکه مکانی داشته باشم که مطمئن باشم خانواده حرفهایم در دسترسش نیست، وبلاگ را حرم امن الهی دانستم! دلم بدجوری آن پاکت را میخواهد. جوهر و خودکار سبکترم میکرد. ویلاگ خوبم اگر به تو کم سر میزنم یا اگر فقط شده ای خط خطی های شاکی آمیز، مرا ببخش عزیزم. این را اما تو بدان! این روزها دلم بدجوری رفتنیست. موضوعات مرتبط: شخصی

برچسب: نویسنده: پارسا شریعتی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 21:57

به نام حضرت دوست دلیلش را در متن قبلی گفتم. یار مجازی ۷، ۸ ساله ام، باید کمتر وقتت را بگیرم. چون نه آنقدر بزرگم که چیزی در زندگی ام باشد که بخواهم برایت تعریف کنم و نه دوست دارم با گفتنشان موجبات ناراحتی کسی و یا شماتت شدن توسط کسی و یا حتی مورد قضاوت واقع شدن توسط کسی را فراهم کنم. زود برمیگردم. دعایم کن که آخر دی ماه یا اوایل بهمن ماه با لبخند برایت حرفهایم را بنویسم. ببخشید مجاز جان! بخاطر اینکه هیچ نبوده ام و نیستم و از تو فضایی گرفته ام. برگه ها را میشود دید، در دست گرفت، بوی جوهرشان را با تمام وجود حس کرد. مرا تا چندی برگه ها بس است.. دوستت دارم.

برچسب: نویسنده: پارسا شریعتی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 21:57


گاهی هوای آینه پر زنگ میشود
وقتی که پای خنده گل لنگ میشود

نوروز را بهانه صحبت نموده ام
روزم بدون یار چه بی رنگ میشود

بیتاب چشمهای پر از مهربانیت
بیتو مدام بین خودم جنگ میشود

ماندم چگونه داد غزل پا به کوی دل
بینام دوست شعر وغزل سنگ میشود

حال زمان بدون نگاه تو خوب نیست
روی بهار سرد و پر آزنگ میشود

دیگر به جز صدای غمت هیچ نشنوم
این سر بدون شوق غزل منگ میشود

باید دوباره عهد ببندم برای صبح
تنها دلم برای شما تنگ میشود

***ف د***

برچسب: نویسنده: پارسا شریعتی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 21:57

صفحه بندی